در همین راستا، یکی از مواردی که میتواند به چشم اسفندیار این تفاهم تبدیل شود و اساسا معنای هویتی آن را دگرگون کند، عبارتی است که در انتهای بند چهارم آمده؛ جایی که تاکید میشود ایالات متحده آمریکا متعهد است بعد از توافق نهایی و در مدت زمانی ۳۰روزه اقدام به خروج نیروهای نظامی و رزمی خود از محیط پیرامونی ایران کند. این عبارت فارغ از ابهام عجیبی که در کلمه «پیرامون» دارد و مشخص نمیکند که این مفهوم قرار است شامل چه محدودهای شود و آیا فاصله ۵۰متری از آبهای سرزمینی ایران هم مصداق دور شدن از محیط پیرامونی است یا خیر، یک گزاره بسیار خطرناک علیه امنیت ملی ایران را نیز تثبیت میکند و آن «استمرار فضای جنگ علیه ایران» است.
طبق این بند تفاهمنامهای که اخیرا از سوی ایران و آمریکا با عنوان «پایان جنگ» و بهمنظور اتمام جنگ در منطقه غرب آسیا امضا شده نهتنها جنگ را تمام نمیکند بلکه حتی سایه جنگ را هم از ایران دور نمیکند. این مسأله حتی باعث میشود تهدید نظامی آمریکا علیه ایران در جریان برگزاری مذاکرات هستهای در ۶۰روز آینده هم معتبر باقی بماند و به ابزاری برای فشار طرف مقابل علیه کشورمان بهمنظور کسب امتیازات بیشتر تبدیل شود. یعنی یا تهران باید به خواستههای غیرمنطقی طرف مقابل تن دهد یا با جنگ نظامی روبهرو شود.
این وضعیت که در بند چهارم تفاهمنامه پایان جنگ که میان رؤسای جمهور دو کشور امضا شده، شرایطی را شبیه و شاید حتی وخیمتر از «نه جنگ، نه صلح» به ایران تحمیل میکند که علاوه بر تاثیر مستقیم بر معیشت و اقتصاد روزمره جامعه ایرانی، به ابزارهای تهدیدکننده امنیت ملی کشورمان نیز مشروعیت اجرایی میدهد. یعنی تا زمانی که توافق نهایی بین طرفین صورت نگرفته، حضور نیروهای رزمی ایالات متحده را که به قصد انجام جنگ علیه کشورمان در منطقه حاضر هستند، تایید و تثبیت میکند.
وجود این بند عجیب در متن تفاهمنامه، احتمالا در روزهای آینده و در مسیر اجرایی شدن آن تبدیل به یک چشم اسفندیار علیه منافع ملی ایران میشود که میتواند به ابزار بهانهجویی و اعمال فشار طرف آمریکایی بدل شود. در همین خصوص باید تاکید کرد که هرگونه اقدام در زمینه جابهجایی نیروهای رزمی ایالات متحده در منطقه_ و بهطور ویژه در حاشیه خلیجفارس_ باید از سوی تیم مذاکرهکننده کشورمان بهعنوان یک اقدام جنگی و ناقض تفاهمنامه در نظر گرفته شود و نسبت به آن پاسخ جنگی صورت بگیرد.